... براي دل تنگيهاي گاه به گاه دلم ، كه بعضي وقتها يادش مي افتد ، كه در جهان آفرينش سخني به نام شعر هم هست كه گاهي عقده هايش را وا كند:
هر روز بي شما ، به شما فكر ميكنم
بر امتداد فاصله ها فكر مي كنم ...
سر فصل لحظه هاي دلم را ورق زدم
بر سال مرگ خاطره ها فكر مي كنم
فردا چه ميشود؟! ... به دلم بانگ ميزنم
بر التهاب ثانيه ها فكر مي كنم ...
پيش از تو اي عزيز دلم ساده دل نبود
دارم به سحر نام شما فكر مي كنم ...
دستم كه ميرسيد به دستت ، ولي نشد
بر بي اجابتي دعا فكر مي كنم ...
آن قدر بي كسم كه در اين شهر پرفريب،
تنها نشسته ام ، به خدا فكر ميكنم...
شهاب مرادي