همه جا تاريك بود ، فقط صداي هوهوي باد بود كه از دور دست به گوش ميرسيد و صداي مرد وانتي كه باد را همراهي ميكرد:
دمپايي كهنه ... سماور شيكسته .... نون خشكه ... ميخريمااااااااااااا ...
صداي زنگ تلفن سكوت را شكست : زررررررررررر... زررررررررر...زرررررررر
ملا باقر آن طرف خط بود با عجله و بدون مقدمه گفت كه فلاني چه نشسته اي كه نه جاي نشستن است !!!
سراسيمه جواب دادم كه مگر خبري شده ؟!!!
گفت : زكي ... انگار توي اين دوره و زمانه زندگي نميكني زنبيل را وردار و بدو كه دارند سهام عدالت توزيع ميكنند...
صداي مرد وانتي در هاي و هوي باد مي آمد : زنبيل كهنه.... ... نون خش..كه ...سهام عدالت ... مي ..خري ...مااااااااااااااااا
گفتم : سهام عدالت ديگر چه صيغه اي است ؟
جواب داد: دهه ... صيغه مبالغه ... آقا جان قرار شده كه همه از امكانات مساوي و مثل هم استفاده كنند ... دولت جديد و .... برنامه هاي جديد و ووو
مثلا داشت توجيهم ميكرد كه حرفش را قطع كردم و گفتم : نه خير عزيزم ملا جان شما ديگر چرا،مگر همين چند سال پيش نبود كه ميگفتند داريم جامعه مدني درست ميكنيم و گفتمان و گفتگوي تمدنها و چه و چه ... همين حرف تمام نشده بود كه دنيا سرتاسر جنگ شده و هنوز هم كه هنوز است درست نشده ...
گفت : عزيز دل برادر !!! سفسطه نكن ... حالا ديگر دوره و زمانه عوض شده و همه بايد با هم مهرورزي داشته باشيم و كمر همت ببنديم و گوش مسئولان را بپيچانيم و با يكديگر كار كنيم و ساده زيستي پيشه كنيم تا به اميد خدا اوضاع روبه راه بشود...
صداي مرد وانتي مي آمد كه : لباس كهنه ... كاپشن پاره ... نون خشكه .... ميخريمااااااااااااااااااااا...
گفتم : آخه قربان آن كله صافت بروم كه از قدرت خدا يك دانه مو هم رويش پيدا نميشود ... آخه كدام ساده زيستي ... چه كشكي چه پشمي ... توي اين دوره و زمانه اصلا آدم فرصت زيستن پيدا ميكند كه به ساده يا غير ساده اش فكر كند .... آدم از صبح تا شب فقط ميرسد كه شكمش را سير كند...
گفت : عزيزم اشتباهت همين جاست ... آدم هميشه كه نبايد حرص مال دنيا را بخورد كه .... بايد يك فرصتي هم براي خودش بگذارد ... به پرورش روحي و جسمي اش بپردازد ... حالا كه به حمدا... قرار شده كه درب ورزشگاهها را به روي خانمها هم باز كنند كه ديگر بهانه اي باقي نماند...
مرد وانتي داد ميزد: دنده شكسته .... مانتو پاره ... بليط لژ خانوادگي ... مي خريمااااااااااااااااااا....
گفتم : ملا جان ... كه صداي بوق آزاد مي آمد ... با حرص گوشي را گذاشتم اين هم گوشي تلفن نشد... باز دوباره قطع شد...
مرد وانتي داد ميزد: سيم مخابرات ... گوشي شكسته ... ميخريماااااااااااااااااااااااااااااااا....
|