ديگر گريه بس است ... حسين (ع) گريه نميخواهد ، حسين فرياد ميخواهد... حسين زنجير نميخواهد ، حسين تكبير ميخواهد. نميدانيد كه چقدر دلم گرفته ، نه بر تنهايي حسين كه اين بار
بر تنهايي جد حسين (ع) ، وقتي كه آن كاريكاتورهاي اهانت آميز را ديدم ،يك لحظه بر غيرت عرب و غيرت ايراني تاسف خوردم ، ديگر كدام ايراني مسلماني ميتواند مغرورانه سرش را
بالا بگيرد وقتي كه كاريكاتور پيشوايش را با بي شرمانه ترين شكل ممكن بر تهيگاه شتري نقاشي كرده اند...
حيف كه عفت كلام و تقدس قلم به من اجازه نميد هد ...
بگذاريد كه با چند بيت از عليرضا قزوه آرام بگيريم:
گودال قتلگاه پر از بوي سيب بود
تنهاتر از مسيح كسي بر صليب بود
سرها رسيد از پي هم مثل سيب سرخ
اول سري كه رفت به كوفه حبيب بود
مكتوب ميرسيد فراوان ، ولي دريغ
خطش تمام كوفي و مهرش فريب بود
...
بعد از شما به سايه ما تير ميزدند
زخم زبان به بغض گلوگير ميزدند
پيشاني تمامي شان داغ سجده داشت
آنان كه خيمه گاه مرا تير ميزدند
اين مردمان غريبه نبودند اي پدر
ديروز در ركاب تو شمشير ميزدند
...
از دست رفته دين شما دين بياوريد
خيزيد مرهم از پي تسكين بياوريد
دست خداست اينكه شكستيد بيعتش
دستي خداي گونه تر از اين بياوريد
امشب براي خاطر طفل سه ساله ام
يك سينه ريز خوشه پروين بياوريد
...
درمشك تشنه جرعه آبي هنوز هست
اما به خيمه ها برسد ، با كدام دست
...
خاتم پي مدينه بگو بي نگين برند
دست بريده جانب ام البنين برند... |