با سلام
دوستان عزيز ، مدتي بود كه به دلايلي نتوانستم به وبلاگ سر بزنم و در همين مدت شرمنده خيلي از دوستاني شدم كه با ايميلها و پيامهاي زيبايشان ، انجمن شاعران جوان را مورد لطف قرار داده اند ؛ پس از مدتها كه به ايميلم سر زدم ، پر شده بود از اشعار زيباي شما عزيزان و بعضي از سوالاتي كه پرسيده بوديد و من لازم ميدانم كه اينجا جواب بدهم:
1) من مجموعه اي را تا كنون به چاپ نرسانيده ام و بعضي از اشعار من در مجلات مختلف و همچنين انتشارات انجمن شاعران ايران ( دفتر شعر جوان ) منتشر شده است ، در صدد هستم كه انشاءالله در آينده اين كار را انجام بدهم ، كه اگر اين كار صورت گرفت در همين جا به اطلاع دوستان ميرسانم.
2) بعضي از دوستان يك سري سوالات شخصي پرسيده بودند ، كه خوب فكر ميكنم كه بهتر باشد جواب ندهم...
3) من به دليل اينكه به احساسات و نوشته هاي زيباي شما خيلي خيلي ،احترام ميگذارم از دست كاري در اشعار دوستان ، پرهيز ميكنم ، فقط بعضي از اوقات چون يك سر ي كلماتي كه در اشعار به كار رفته است خيلي نامفهوم است ، فقط در حد يك يا دو كلمه ؛ مجبورم كه تغييراتي بدهم .
4) در زمينه نقد هم ، اگر كسي نظر خاصي دارد ، خيلي ممنون ميشوم كه به اطلاع من برسانيد ، من كه فكر خاصي به ذهنم نميرسد ؛ فعلا به نظرات خوانندگان اشعارتان توجه كنيد ، فكر كنم از هيچي بهتر است ...
5) بعضي از دوستان شماره تلفن و آدرس داده بودند ، كه خيلي ممنونم ، سعي ميكنم كه حتما با اين عزيزان تماس بگيرم ، و اگر هم گذارم به شهرستان محل سكونت اين عزيزان افتاد ، حتما خودم را ميهمان ميكنم.
6) به دليل اينكه هدف اصلي اين وبلاگ حمايت از شاعران جواني است كه شايد كمتر مجال بروز آثارشان را پيدا كرده اند ، ممكن است كه اشعار ضعيف و ابتدايي هم در ميان اشعار رسيده باشد ، ولي من در حد خودم سعي ميكنم اگر دوستي بيش از يك شعر فرستاد ، قويترين شعرش را در وبلاك قرار دهم .
7) و در آخر باز هم از نظرات ارزشمندتان ممنونم و خيلي خوشحال ميشوم كه همچنان با انجمن شاعران جوان همراه باشيد.
شهاب مرادي
واما اشعار رسيده :
مهناز پيشدار
فارغ التحصيل زبان انگليسي
تهران
سحرگاه 31 مرداد 55 مادرم با آه و گريه و با فريادي بلند، مرا به اين دنياي فاني راند؛ تا از چشيدن مزه تلخ ميوه، رنج و مشقت كره خاكي بي نصيب نمانم .
باغچه كوچك دل زود رسيد به خزان
ماتم پاييز نشست برشاخ و برگش بيكران
بركه كوچك دل ، آه غمين يخ زده است
گويي شب چله دي به بركه ام سر زده است
نسترن كوچك دل در تب پاييز شكست؛
غمزده دق مرگ شد و بال و پرش ريخت به دشت
غنچه نشكفته ياس ، روي چنان زرد شده ،
آري كنون غصه من غصه پر درد شده ...
عاشق بي قرار ما راه به دل برد گران ،
باغچه كوچك دل زود رسيد به خزان ...
امين ترابي
ارديبهشت 65
دانشجوي كارداني پيوسته كامپيوتر
متخلص به ( سامان)
آسمان سخت غمين است ، خدا ميداند
دل او تنگ زمين است ، خدا ميداند ...
زندگي فرصت ديوانگي و سرمستي است
حاصلش باغ برين است ، خدا ميداند ...
تو كه از دايره عشق گريزان هستي
زهد با عشق عجين است ، خدا ميداند
همچو ماهي كه به دريا هوس آب كند،
كار عشاق چنين است ، خدا ميداند
نظري كن كه دل از غصه تو مي ميرد،
اين خلاف دل و دين است ، خدا ميداند،
عمر من نيست به اندازه ديدار رخت ،
دل از اين غصه حزين است ، خدا ميداند
همه در گريه و مرغ دل من خندان است ،
كار ديوانه همين است ، خدا ميداند
شب يلدا و دلم در طلب ديدارت ...
فرصت امشب چو نگين است ، خدا ميداند
آسمان در تپش آينه ها ميبارد ...
آينه قلب امين است ، خدا ميداند ...
بهزاد آقاجاني
17 ساله
نيشابور
با خبر نيست كسي از غم تنهايي من
كس ندارد خبر از ديده دريايي من ...
صبر تا كي كنم اي ساقي ميخانه دل
بشكند از غم تو بغض شكيبايي من ،
غم و اندوه به دل دارم و لبخند به لب،
خوش فريبد همه را شادي سيمايي من
همه شب پلك نزد چشم من آري ، اما
همه خفتند در اين خانه ز لالايي من ...
مانده ام بر گل غم بر نفس تنگ غروب،
تشنه جام مي ات اين دل شيدايي من
روي چشمم همه آه است و سياهي و صليب
رفته شمع و سحر و ياور بينايي من ...
سخنم يكسره درد و بدنم ، خسته ، كبود
دم به دم ميشكند ساز نكيسايي من ...
در امانند همه در عرشه اين كشتي نوح
مانده است در دل دريا دل نيمايي من ...
ميشود پاره صدايم و زبانم بر در ...
كو كجا رفته صفا و گل شيوايي من ؟!!!
در زمستانم و من منتظر فصل بهار
كي رسد جام مي و باده رويايي من ...
زهرا حسيني
23 ساله – شيراز
فوق ديپلم كامپيوتر
شاغل در اداره گاز استان فارس
قلب من لبريز يك احساس ناب
دست من دائم به سوي تو دراز
فكر من هر لحظه دنبال تو است
ذكر من گشته پر از راز و نياز ...
شوق ديدن ميدهد جاني به من،
اشك شوقم ميدود در جا نماز ...
شهرها را يك به يك گرديده ام ؛
هيچ شهري را نديدم پر ز ناز ...
جز دياري را كه تو شاهي در آن،
گوئيا شهر است در حال نماز ...
قبله گاه شهر چشمان تو است،
مستي چشمان تو راز نماز ...
قسمتم كردي طواف گنبدت ؛
يا رضا يلدايي ام كن با نياز ...