معرفي شاعر11)
مرتضي ازمل
متولد : 12/ 9/62 شهرستان جم ، استان بوشهر
اين دوست عزيز و بزرگوار كه به گفته خودشان پنج سال است كه شعر كار ميكنند ، چند كار سپيد را براي انجمن شاعران جوان فرستاده اند كه با تشكر از ايشان ، چند نمونه از كارهاي ايشان را با هم مرور ميكنيم:
1)
آقا ببخشيد...
يك نيما نديده ايد ، كه رنگش پريده بود؟!
يا يك سهراب كه زنبيل ميفروخت؟!!!
يا فروغ بي محل كه سر به هوا ميزند؟!!!
_ شايد اين آخرين صدايي است كه از تابوتم شنيده ميشود؛
من شاملو تر از آيدا نديده ام ،
كه به اتفاق هم هر هر كنند و شب كه ميشود،
_شلنگ انداز _
به تماشاي هر چه ستاره ميروند...
2 )
با من تا نميكني كه تو
تا
تا به تا شوم.
با من حرف نميزني كه تو
تا سقط كنم شعري براي تو،
آه شش روز است كه
از تا شدنم ميگذرد...
پاهايم به آلپ گير كرده
دستم به استوا...
امروز با مشتي برف بيدار شده ام
مشتي سپيد ؛ مشتي سپيد...
هرچه غزل چسبيده به آستينم ،
من هر چه كه فوت ميكنم ، نميرود كه ؛
كشتي نوح
عروس سياه
من يك شعر زاييده ام
در اين غروب سرد،
من عادتم يك پله بالاتر از تو بود...
3)
برای تو همين کافی است
آب
گِل
آدم
برای من همين که کمی آب گِل کنم.
می لرزم نه از سوز اين سرما
می ترسم از مردنم بدون خدا
می ترسم که خنده ام بگيرد
من انسانم ،قبله ام يک گل زرد
من انسانم
خورشيد دارم
ماه
آبی
ابر
من انسانم
ولی قلبم سوراخ شده
خورشيد هم از روزنه اش می گذرد
من انسانم ولی بال می زنم برای رهائی
مادرم خوشبختی است، پدرم آزادی
شست وسه سال ديگر من انسانم وتو گِل
شرمنده ام برای همه چيز اين دوئل
برای همين چند خط هم ببخشيد که
آفتاب روی صورتم می افتد
پلک ام می سوزد
ولی دلم خنک می شود.......
4)
رنگ حنايي پستانهايت…
مرا به شکوه هيچ می برد
و من لای پنجره اتاق خوابتان له می شوم
و آنجا
زندگی می کنم
آواز می خوانم
و هميشه هيچم پر است
و قلب من که روی دو نصف شب يخ می زند
وپشه بندی که روی صورتم می افتد
و سازی که از تنم بالا می رود
سازی ناکوک
و بلوط سبزی
که برای کاج کريسمس می رقصد و
من به هيچ ات خوبم
دختر پنجم
که درونش کلبه است
کلبه ای تنها
روی دستش قصر است
قصر ناتينگهام
روی پلکش بندر
بندر اسپانيا
روی لبهايش آخر اسفند است
و به من زل زده است
دختر پنجم زود می ميرد تا که من خوابم
آخر آوريل ،اول اسفند است
که به من می خندد.
دوستان عزیز و همراهان گرامی انجمن شاعران جوان ُ به دلیل یک سری مشکلات شاید دو هفته ای نتوانم خدمت برسم ... و در پایان دو هفته باز هم با معرفی شاعران جوان کشور در خدمت شما هستم و همچنان منتظر دریافت آثار زیبای شما بزرگواران.
دوستانی هم که لطف کردند و شعر فرستادند ... دستشان را میبوسم و امیدوارم که به همین زودی بتوانم از آثار زیبایشان در وبلاگ استفاده کنم
با آرزوی بهروزی برای شما ـ شهاب مرادی
|