زهرا پناهي:
متولد :1359 _ اصفهان
كارشناسي زيست شناسي
خانم پناهي در اكثر جشنواره هايي كه شركت كرده حائز رتبه گرديده است ، و با مجلات اطلاعات هفتگي ،جوانان امروز ، خانواده سبز و... همكاري داشته است. ضمن آرزوي موفقيت براي اين شاعره جوان با هم نمونه اي از اشعار او را مرور ميكنيم:
1)
كم كم تو هم شبيه من از ياد ميروي
چون برگهاي خاطره بر باد ميروي ...
هر دم كه عشق تازه اي از راه ميرسد
چون صيد سوي خانه صياد ميروي...
اي دل بيا و از تب اين عشق توبه كن؛
داري به سوي جاده بيداد ميروي...
برگرد اين معامله با جان برابر است،
داري به سمت تيشه فرهاد ميروي؛
........
هم صحبت هميشگي روزهاي من ،
حالا كه دل به دام تو افتاد ميروي؟!
من پشت ميله هاي قفس مانده ام ولي:
تو مثل يك پرنده آزاد ميروي ...
هرچند دل شكسته شدم درقمار عشق؛
خوشحال ميشوم كه تو دلشاد ميروي.
2)
از آن شبي كه به دل راز عشق حك كردي
مرا دچار همين درد مشترك كردي .
و با نگاه صميمي خويش اي زيبا ؛
بلور خاطر من را پر از تر ك كردي .
به يك اشاره خود گوش خسته دل را ،
دوباره تشنه آواز ني لبك كردي .
چه سرنوشت عجيبي كه بعد از اين همه وقت ،
به ساده بودن قلبم دوباره شك كردي .
غروب بود كه ناگه جدا شدي از من ،
و زخمهاي دلم را پر از نمك كردي .
دوباره شعر قشنگي شده است ميدانم :
تو در سرودن شعرم به من كمك كردي ...
3)
هر شب ميان خلسه اي از اشك يادت ميكنم
دارم به جاي خاليت اي دوست عادت ميكنم.
وقت عبور عشق تو از ديدگان خيس من ......
دستي به سينه مينهم عرض ارادت ميكنم.
تصوير سبز عشق را بر روي چشمم مينهم ،
در مسجد احساس خود با غم عبادت ميكنم.
پيچيده در تقدير خود تنهاي تنها مثل تو ...
از تكه هاي زخمي قلبم عيادت ميكنم.
يك كوفه از نامردمان جمعند در اطراف من ،
در كربلاي عشق تو قصر شهادت ميكنم.
دست سياه سرنوشت ، آينده را از من گرفت
دارم به جاي خاليت اي يار عادت ميكنم.